ایلیاایلیا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه سن داره
اینازایناز، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

ایناز و ایلیا 90-92

خدايا خودت محافظت اين دو گل زيبا رو بکن

سلام مامان جانم  سلام گلاى مادر . خيلى وقته سراغتون نيومدم .يکى دو ماهه به وبلاگتون سر نزدم .ببخشيد .دلخور نشينا .در گير بودم . الان اومدم با يه عالمه حرف اول از همه که ايلياى مامان راه افتاده .خوشگلم تو 1دى دقيقا همون روزى که ايناز کوچولوم راه افتاد ايليا هم پاشد وايساد .تند تند مى افتاد زمين ولى اخر بعد دو هفته تونست رو پاهاش وايسه .تند تند راه بره .عزيزکم خدا مراقبت باشه .خدا دستتو بگيره که تو زندگيت بتونى موفق باشى . چند تا کلمه کوچيک ميگه (ديدى؟) با اون صداى کوچولوش ميگه ديدى؟کار اشتباه که کنه ميخنده ميگه ديدى .فداى چشمات بشم که اينقدر نازن .خوشگل مظلومم ..........اوايل ارومتر بودى الان راه ميرى و تند تند برا خودت شيط...
28 دی 1393

شیطونی نکنید ایناز و ایلیاااااااو

وااااای خداااااای من  چیکار کنم از دستتون .یه وقتایی میخوام داد بکشم ولی ایناز دلت کوچیکه و نازک زود ناراحت میشی و میای منو بوس میکنی و میگی ببخشید اما ایلیا خان داره بزرگ میشی و یه کم هم زور .اره اخه انگورای ابجی رو گرفتی همه رو به اون اصلا ندادی اشکشو راه انداختی.  .    از دست ابجی گرفتی بلاااااا همه رو نباید تو بخوری اخه اخرش رفتی یه پله رو بالا یه وقتایی هم با هم جفت میشین و منو حرص میدین  اخه خاک بازی نکنیین . . .خدای من .الاهی فدای خنده هاتون بشم . . .  باباجون خسته که از سر بیرون اومده باید وایسه شما رو تاب بده .صدای خنده هاتون تا دو طبقه رفت    ...
23 آبان 1393

ما چه بازی هایی با هم میکنیم.?????

ایناز جون بابایی که اگه پیشت باشه قلقلکت میده و بالا و پایین میندازتتو و تاب بازی بززززرگ تابت میدع و بازی های هیجانی میکنه ول من و تو وقتایی که دادتش کوچولو اجازه بده یا خواب باشه و گاها هم خودش هم بازی ما بشه ما با هم نقاشی میکشیم و خونه سازی الان چند تا از عکساشو میزارم . راستیییییی تو عاشق خمیر بازی هستی و ادم برفی میسازی و با صندلیشو تخت خواب و بالش و باهاشون حرف میزنی و جیش میبریشونو . . .    ...
23 آبان 1393

خیلی دیر شد ولی . . . .

خوشگلتی من سلام  چند وقت بود سرم خیلی بند بود و کار داشتم .مناسبتای مختلف از جمله اسباب کشیمون بگاز پارسیان به اصفهان خیلی درگیرم کرد بعد از اونم که تا اچمدیم جایگزین بشیم کمی طول کشی الان خدارو شکر همه چیز خوبه .بجز چند روزیه که هر دو تاتونچمریض شدید .امروز مه بمیرم الاهی به اینازم سرم وصل کردیم .خیلی ناراحتم و اعصابم خورده .بابایی هم که دیروز رفت عسلویه سر کار .امروز گریه میکردی ایناز جون و میگفتی بابا علی بیا کمکم بده اینا منو جیز نزنن .جیگرم اتیش گرفت .حالا کمی حالت بهتره .هر دو تون مریضین .ایشالا خوب میشین . راستی ایناز جون تو میری مهد .از روز 15ابان میبرمت مهد چند روز رفتی و تاسوعا و عاشورا شد و چند روز وقفه افتا .الان ببینم ا...
23 آبان 1393

عزیزکم دندونت مبارک

سلاااااااام ناز ناز خوش اخلاق ما  تو خیلیرخیلیرخوش اخلاقی جیگرن  برا همه میخندی .فقط،یه گلایه کوچیک بکنن که بهم خیلی وابسته شدی .دو سه بار اخیر که رفتیم باغ و جمع بودیم همهواقوام تو از هنه غریبی کردی و بغل هیچ کس نرفتی .حتس مامانجون و باباجون  قربونت بشم نازنینم  .اینقیر این دست مامانی و خوردی که اخر دندونت در اومد روز 8مهر دقیقاروزی که وارد 9ماهگی ضدی یه نقطه سفید عین مروارید توی دهنت پیدا شد .دقیق تر که نگاه کردم دیدم بععععععععععله دندون گل پسرم نوک زده و اومده بیرون .روز 13مهرم دومین دندون کناریش در اومد .الان هر دو دندوناتپیدان  ایشالا بابا علی که اومد اشردندونی برات میپزیم . الانم که اینا رو می...
16 مهر 1393

گنجشک کوچولویی

عشق مامان و بابا .نفس و و جود مایی  ایلیا جاننننننننننننننننم  از کجاربگم هر وقت میخوام برات بنویسم اول میگم خدایا از کدوم کاراش بگم .الان که دارم مینویسم داریزشیر نیخوری و دستت تو دهن منه .یک ماهیه اینطوری شیر میخوری تا خوابت ببره .تموم ناخنای کوچولوتم ریزه و تیز همه لبو دهنم و چنگ میندازی فدات شم ولی خب طوری نیست که . . . . چشمات خیلی خوشگلن .صبحا و قتی از خواب پا میشی اونا رو میندازی تو چشمامو میخندی هیچ وقت خنده از لبات ترک نمیشه .هیچ وقت تا حالا نبوده که نخندی .اینقدر صبحها که زود از خواب پا میشی دو رو بر ایناز میگردی تا اخر بیدار میشه و با هم میخندین .اون لحظه که دو تاتون همدیگه رو بغل میکنین و میخندین و به دنیا نمید...
30 شهريور 1393

خوش اخلاق یه کم اخم کن . . . گاهی هم گریه کن . . .

اره  درست نوشتم  راست میگم دیگه  عسلم . . . قند و شکرم . . . یه کم گریه کن اخه . . . چرا اینقدر تو اروم و مظلومی?????. . . .فدای چشمات بشم میخوای بخوابی با خنده میخوابی . . . بیدار که شدی برامون میخندی .انگار که فرشته ها رو میبینی .ایناز کتکت میزنه ,,,,,,,, میگیم ایناز نزن داداشتو ،ایناز میگه داداش دردش نیومد داره میخنده . . . با هم شروع میکنید به خندیدن .ایناز و شرمنده کارش میکنی .همون موقع میگه ببخشید داداش هباشم نبود زدمت . . .    امروز بردمت بهداشت هفت ماهگیت تموم شد وزن و قدت خوب بچد و روی نمودار پیش میرفتی . صبحا که از خواب پا میشی هر طور شده همون چند احظه اول مس افتی روی ایناز و موهاشو میکشی و ...
6 شهريور 1393

دخترم . . . خانومم . . . روزت مبارک

سلام گلی چی مامان و بابا .خوشگلم . . . . یه عالمه بوس برا تو .رو اون لپای نرمت . امروز روز دختره .تولد حضرت معصومه .خدایا تو چقدر ما رو دوست داشتی که به ما دختر دادی .خدایا بابت همه الطاف و نعمت هات هزاران هزارن بار شکرت رو روزی به جا میارم .خدای من دختر خیلی عزیزه .دختره مونس و مادر و همدم پدره .شکرت شکرت شکرت . به هر کسی ده دلش دختر میخواد یه دختر صحیح و سالم عطا کن تا اونم ببینه چه نعمتایی هستن . . . .بلاچه ایناز امروز رفتم برات هدیه روز دختر بگیرم ،تو ماشین بهن نیپی مامان چی میخوای برام بخری ?????منم خواستم کمی باهات شوخی کنم مسگم مامان هیچی . . . میگی مامان لباشم خراب شده .چسیفه .   ... یه لباس عروسی بلام میخلی .منم گفتم نههه...
6 شهريور 1393

نازنین پسرم . . . . . رویای زندگیمون

 ....رویای شیرینم... روزها ی گرم اومین تابستان زندگیت را با ما می گذرانی ...وما شاهد بزرگ شدن وقد کشیدنت هستیم... وچه لذتی بالاتر از این...چه لذتی بهتر از شنیدن غش غش خنده های دلفریب تو... عروسکم هر روز برایمان شیرینتر وعزیزتر میشوی...عزیزتر از جان وشیرینتر از عسل.... خدا شکرت بخاطر این پسرک شیرینی که به ما دادی...با بودنش ...با نفسش...خوشبختتر از گذشته ایم...   سلام ایلیای مامانییییییی گلکم من از کجا بگم اخه ?خیلی وقته نیومدم .سرم شلوغ بود ببخشید. رفته بودیم تبریز پیش نامان حون و اقاجون .7تیر رفتیم تبریز .تو توی دل همه جا باز کردی .اخه بلاچه واس همه میخندی . . &nbs...
21 مرداد 1393