شیرین تر از عسلی پرنسس کوچولووووووو
سلام گلم مامانی ایناز جان نمیدونم این روزا دیگه چطوری قربون صدقه ات برم. اخه خیلی زبونت شیرین شده و با نمک . دیر اومدم میدونم .اخه سرمون شلوغ بود و به سفر بودیم . 20خرداد ماه که از اصفهان رفتیم عسلویه دو هفته اونجا موندیم و گرما ها شدید شروع شده بود و هوا داشت شرجی تر میشد ما هم به خاطر داداش ایلیا که گرما زده نشه بابایی بلیط گرفت بریم تبریز . . . . خلاصه که روز 7تیر ماه یکشنبه یعنی روز اول ماه مبارک رمضان رفتیم تبریز .توی هواپیما خیلی دختر خوبی بودی اصلا ناراحتم نکردی و با این حالی که داداشت گریه میکرد و جیغ میکشید تو مس خانومای 5،یا 6ساله ساکت بودی و حتی سعی میکر...
نویسنده :
مادر ایلیا و ایناز
1:02












