و باز قشنگترین روزای زندگی مامان و بابا . . . تولد ایلیا گل پسرم

ایلیا که یه تاج سری واسه خودش در تاریخ 7بهمن 1392 در همون بیمارستانی که ایناز رو دو سال پیش به دنیا اوردم به دنیا اومد
البته خانوم دکتر شما خیلی از این اقا خوشگل تره ها

خوش اومدی مامان به این دنیا .تبریک میگیم




اینجا دو روزت بود که توی دستگاه بودی بخاطر زردیت تا یک هفته زو اخر با قرص و قطره باز زردیت تا 9باقی موند و در اخر که سه روز بهت شیر خشک دادیم زردیت تا 8اومد و تا 60روزگیت باقی موند ولی بعد از ختنه کردنت رنگت باز شد و زردیت رفت !!!




این کوچولو که طی بارداری همه دکترا میگفتن خیلی ریزه است و مراقبت میخواد گلیم خودش رو از اب که چه عرض کنم از زیر دست و پای ایناز خوب کشید بیرون .اما خب به اندازه ایناز تپل نبود 3کیلو و100گرم بود
همین خیلی خوبه من با ای اوضاع گاهی کفر میگفتم که خدایا اصلا این بچه زیر مشت و لگدای ایناز ممکنه سالم باشه و لطفش رو فراموش میکردم .وقتی به دنبا اومدی پشت سر هم میپرسیدم سالمه بچم?
خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که این بچه سالم و اروم رو بهم داد حداقل تو این غربت و تنهایی اگه هر دو تا ازیت کن بودن طاقت نمی اوردم .
خدا ما رو خیلی دوست داشت ایلیا جان که تو اینقدر خوبی .نمیگم ایناز بده ولی اون بیچاره هم تنهایی و وابستگی هاش فشار بهش وارد میکنه گاها از صبح تا شب که بابا میاد جمعا یک ساعت اروم بوده

خدارو شکر زود وزن گرفتی و تپل شدی

.روز 20فروردین ماه هم رفتیم سنتت کردیم .عزیزم مبارکت باشه
.جشن هم گرفتیم خونه باباجون .عکساش خانوادگی اند نمیشه گذاشت وگرنه میگذاشتم
حالا شیر مردی شدی برای خودت تپلو و خوش اخلاق .اقا میگی و میخندی .دارم متن رو مینویسم 3بار غلط زدی .معلومه تو هم عین ابجی ایناز بلایی
ایناز خیلی دوستت داره
گاها حسودی میکنه ولی کوچیکه اخه قربونتون برم .چپ میره راست میاد بوست میکنه

الان قبل از خوابش تو گریه کردی گفت داداش گریه نکن عزیزم دختر خوبیه پسرم ،هاپو میاد میخورتتا
وقتی به دنیااومدی بابایی بستنی خریده بود گفت کی خریده گفتیم داداش ،نگاه کرد گفت داداش بیا بخوریم بابا خریده.همه خندیدیم گفت چیه . . . . . ?
ایشالا زود بزرگ بشی باهاش هم بازی بشین و منو حرص بدین





و باز قشنگترین روزای زندگی مامان و بابا . . . تولد ایلیا گل پسرم 
